السيد الخميني

12

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )

چيزى كه متبدّل به يك چيز ديگر مىشود يك علت خارجى دارد ، و الّا يك موجودى به خودى خود يك چيز ديگر نمىشود ، يك علّت خارجى مىخواهد كه آب مثلًا يخ ببندد ، يا آب جوش بيايد . اگر آب نه [ در ] سرماى آن درجه [ زير صفر ] و نه گرماى آن درجه [ 100 ] باشد ، تا ابد هم همين آب است ؛ اگر هم بگندد ، يك علّت خارجى دارد ، يك چيز خارجى بايد آن را بگنداند . و لهذا اين اجمالى كه هر معلولى محتاج به علّت است و هر ممكنى محتاج به يك علّتى است ، جزء واضحات عقول است ، كه هر كسى مسأله را تأمّل و تصوّر بكند تصديقش هم مىكند ، كه [ محال است ] يك چيزى كه مىشود باشد و مىشود نباشد ، بىخودى بشود ، يا بىخودى نباشد . نبودن ، از باب اين‌كه چيزى نيست تا باشد ، آن ديگر علّت نمىخواهد ؛ اما يك چيز ممكنى كه نيست ، بىخودى ، بدون علّت متبدّل شود بشود هست ، [ امتناعِ ] اين از ضروريات عقول است . اين مقدارى كه همهء موجودات عالم اسم خدا هستند و نشانهء خدا هستند ، اين يك مقدار اجمالى است كه همهء عقول اين را مىتوانند بفهمند ، و همهء عالم را اسماء اللَّه بدانند . و اما آن معناى واقعى مطلب كه اين‌جا مسألهء اسم‌گذارى نيست ، مثل اين‌كه ما [ اگر ] بخواهيم يك چيزى را بفهمانيم به غير ، اسم بر آن مىگذاريم ، مىگوييم « چراغ » يا « اتومبيل » يا « انسان » ، « زيد » . اين واقعيتى است كه يك موجود غيرمتناهى در همهء اوصاف كمال ، يك موجودى كه در تمام اوصاف كمال غيرمتناهى است ، حد ندارد ، موجود لاحد است - اگر موجود حد داشته باشد « ممكن » است - موجود است و هيچ حدى در موجوديتش نيست ، اين به ضرورت عقل بايد تمام همهء كمالات باشد . براى اين‌كه اگر فاقد يك كمالى باشد محدود مىشود ؛ محدود كه شد ممكن است .